گفت وشنود ( کمبود خواب)
از خواب که بلند شد افتاب از پنجره به اتاق می تابید.گفت: پس چرا بیدارم نکردند؟قرار بود من هم با انها بروم! گفتم:چند بار صدایت کردند، بلند نشدی!هر بار هم که صدایت زدند، فقط گفتی"ها" ! گفت: ولی من نگفتم صدایم کنند ،گفتم بیدارم کنند اخه خوابم کمی سنگین است. گفتم:کسی که شوق نماز صبح در حرم را داشته باشد،باید از خوابش بزند.اما مثل اینکه تو کسری خواب در تهران را میخواهی در اینجا جبران کنی! گفت:نه اینطور نیست ،خیلی دلم می خواست با انها بروم، ولی این خواب لعنتی بدجوری منو به زمین چسبانده است. همش می گویم الان بلند می شوم ،فقط یک چرت دیگه..... یک وقت می بینم همه رفته اند وفقط من مانده ام!



كاروان حج 17905 تهران