گفت وشنود .دوم (قطره ودریا)
ایام فاطمیه بود ومن توفیق داشتم یکبار دیگر در مدینه باشم .وقت اذان مغرب بود اذانی که حسرت شنیدن اشهد ان علیا ولی الله به دل هر شیعه می ماند . مردم شتابان به طرف مسجد النبی می دویدند .در مسیر چشمم به زایری خورد که هنوز پشت دیوار بقیع نشسته بود وداشت زیارت نامه میخواند.گفتم:حاجی!به نماز نمی رسی ها! گفت:طوری نیست همین جا می خوانم. گفتم: فکر نمی کنی با این کار بهانه بدست اینها بدهی که بر علیه ما جوسازی کنند؟اینها همینطوری هم کلی برای ما حرف در می اورند تا چه رسد که بهانه ای هم داشته باشند!.....




كاروان حج 17905 تهران