بخشی از اسرار حج درنگاه استاد قرائتی
ملك هيچ كس نيست، همه مردم در آنجا يكسانند و گويا به منزل خود آمدهاند و از اينرو نمازشان را مىتوانند چهار ركعتى بخوانند و گويا مسافر نيستند. آرى در چهار مركز انسان مسافر مىتواند نمازش را تمام بخواند:
مركز الوهيّت (مكّه)
مركز نبوّت (حرم پيامبر (ص)
مركز ولايت (مسجد كوفه)
مركز شهادت (حرم امام حسين (ع)
در اين چهار مركز، انسانها همه خودى هستند، نيازى به نماز شكسته نيست. اين مراكز خانه همه است.
در آنجا قبله ما قبله دقيق و واقعى است.
صدها پيامبر آنجا نماز خواندهاند. در آنجا يك نماز قبول سبب قبول شدن تمام نمازهاى عمر مىشود
به گفته قرآن، مكّه جايى است كه هر كس اراده سوئى نسبت به آنجا كند، با عذاب دردناك الهى تنبيه مىشود.
آنجا را ابراهيم و اسماعيل به فرمان خداوند، براى شما از آلودگيها پاك كردهاند.
در آنجا مظهر «ولايت» و «برائت» نمودار است؛ حتّى سنگهاى آنجا با همه جا فرق دارد. يك سنگ را (سنگ كعبه) مىبوسيم و دورش طواف مىكنيم ولى به سنگى ديگر، سنگ ريزه پرتاب مىكنيم. آرى يكى «سنگ ولايت» است و ديگرى «سنگ برائت»!
مسجدالحرام؛ مسجدى كه احترام مخصوص دارد. مهندس آن خدا، معمارش آن ابراهيم (ع)، كارگرش اسماعيل (ع)، بت شكنش على(ع) و امام جماعتش محمّد (ص)، اقتدا كنندهاش خديجه(س)مؤذنش بلال و آبش زمزم است. در كنارش صفا، برگردش مردم، مدفن انبيا، معراج رسول خدا (ص) و توبهگاه گناهكاران است!
مكّه «جغرافى» نيست، «تاريخ» است. «زمين» نيست، «زمان» است.
راه ورودى آن بسته و محدود نيست، از هر طرف مىتوان وارد شد، چند ميقات داريم.
اگر عمرى به هركس لبيك گفتهايم، الآن تنها به خدا لبيك مىگوئيم يعنى اى خدا آمدم! به كسى مربوط نيست كه خوب يا بدم، صاحب خانه مرا آورده است. اگر او دوستم نداشت نمىآوردم. من مهمان او هستم.
آن قدر لبيك را تكرار مىكنم تا در عمق جانم لذّت بندگى را درك كنم. بلند مىگويم، از كسى خجالت نمىكشم، به كاروانها كه رسيدم صدايم را بلند مىكنم، فضا را از فريادم پرمىكنم، با اشك و ناله مىگويم، درست و صحيح مىگويم من مىخواهم از حالا بنده او باشم، لبّيك اللهم لبّيك!
خدايا! چه توفيقى به زائر خانه خود دادهاى، او را به حج دعوت كردهاى! بناى اسلام بر حج است، تو با دعوت به حج و طواف دور كعبه هم آزمايش مىكنى و هم مدال مىدهى.
همه را در يك لباس مىبرى، لباس سفيد كه نشانه بهداشت، صفا، تواضع، روشنى و نور، فرهنگ و ادب است. و نيز رنگِ لباسِ ايّامِ نوزادى و ايّام مرگ است.
لباسى كه توجهى به سرما و گرما و خودنمائى در آن نيست. نه بلند، نه كوتاه. نشانهاى از كشور و سنّ و صنف و مقام ندارد. لباس مساوات و بندگى، لباس حيا و اخلاص، لباس تواضع و يكرنگى است!
مراسم حج بايد هر سال تكرار شود تا مردم روحيه بگيرند، در جريان آخرين تحوّلات جهان اسلام باشند، تا دشمن بداند هستيم و بيداريم.
خانه خدا خانهاىاست كه اگر حيوانى به سوى آن ذبح نشود گوشتش را مصرف نمىكنيم و حتى مرده خود را در قبر، به سوى آن مىگذاريم.
ما كه حقيقت حج را درك نمىكنيم ولى همين قدر مىدانيم كه امامان معصوم ما پياده به سوى آن مىشتافتند و از ماهها قبل خود را آماده اين سفر مىكردند و در دعاهاى ماه رمضان هر صبح و شام با ناله، «اللهم ارزقنى حج بيتك الحرام» مىگفتند و همين كه به مكّه مىرسيدند، كفش خود را در مىآوردند و گريه مىكردند. براى حج بودجه صرف مىكردند و حتى ناشناس در كاروانها به ساير زائران خانه خدمت مىنمودند.
بنابراين، حسابِ اين سفر، از همه سفرها جدا است. حاجى در اين سفر سه نوع وظيفه دارد:
1- وظيفهاى نسبت به مال خود: كه خمس و زكات مالش را بدهد بطورى كه حق مردم در مال او نباشد و بهترين مال خود را صرف كند.
2- وظيفهاى نسبت به خودش: توبه و شكر نمايد. قصد و نيّت خود را اصلاح كند.
3- وظيفهاى نسبت به مردم: از مردم عذرخواهى كند. به محرومان و مستضعفان و بستگان رسيدگى نمايد. دوستان را از رفتن خود با خبر كند.
مگر بدون داشتن آمادگى و اطلاعات لازم مىتوان پرواز معنوى داشت؟
به هر حال، حج يك سفر ساده و عادّى نيست، مظهر اسلام است. اسلام سه قالب دارد:
- اسلام در قالب كلمات، «قرآن» است.
- اسلام در قالب انسان، «امام» است.
- اسلام در قالب عمل، «حج» است.
هر چه اين سفر تكرار شود و هرچه فكر كنيم، به مطلب و نكته تازهاى مىرسيم.
كعبه يك پرچم است كه بايد زير آن جمع شويم و سرود توحيد سردهيم، هم قيامت را ياد كنيم، هم تاريخ را.
نگاه به صحنههاى مكّه، قرآن را براى ما تفسير مىكند. مگر قرآن نفرموده كه ما حق را پيروز مىكنيم؟ كجايند ابوجهلهايى كه تصميم گرفتند رسول خدا (ص) را كه به تنهائى مشغول نماز بود با زدن سنگ- در حال سجده- به مغز مباركش شهيد نمايند.
در حج، نظم عجيبى به چشم مىخورد: در مدار معين، در تعداد معين، در وقت معين، در جهت معين، با هدف معين.
حج با تاريخ قمرى است، تا گاهى انجام آن در زمستان باشد و گاهى در تابستان، تا حاجى از سرما و گرما باكى نداشته باشد.
حج، مصداق آيه «ففرّوا الى اللَّه» است، كه:
«به سوى خداوند كوچ كنيد»!
در نماز چند «لحظه» از مادّيات جدا مىشويم،
در روزه چند «ساعت».
و در حج چند «شبانه روز» بايد در حال احرام باشيم.
حج مصداق آيه «انّى ذاهب الى ربّى سيهدين» است؛ «يعنى من به سوى پروردگارم حركت مىكنم او مرا هدايت خواهد كرد».
حركت در مسير الهى و انجام مناسك حج، حتماً بايد زير نظر عالم و طبق فتواى مرجع تقليد باشد. بنابراين مسأله را از غير عالم سؤال نكنيم و نماز خودمان را قبل از حركت درست كنيم و مرجع تقليدمان رامشخص سازيم و حقوق مالى واجب را بپردازيم تا در اين سفر آسمانى مشكلى نداشته باشيم. ارزش اين سفر به قدرى است كه سزاوار نيست بخاطر مسأله غذا و مكان حرفى بزنيم، يا گلايهاى كنيم، يا عيب همسفران را بازگو نماييم. در اين سفر ربّانى، سادگى، ايثار، اخلاق، فكر و مناجات، شركت در نماز اهل سنّت و توجه به آداب ضرورى است.
حج سفرى عاشقانه است كه اولياى خدا با شوق و پياده به سوى آن مىرفتند. امام كاظم (ع) يك بار بيست و پنج روز و سفر ديگر بيست و چهار و سفر سوّمش بيست و شش روز پياده مسافت هشتاد فرسخى ميان مدينه و مكّه را طى كرد.
سفر حج مبدأ تاريخ بوده است تا آنجا كه قرنها قبل از اسلام و مسيحيت و حتى قبل از حضرت موسى. حضرت شعيب به موسى گفت: من يكى از دخترانم را به ازدواج تو درمىآورم مشروط به آنكه هشت حج يا ده حج يار من باشى. قرآن به جاى «هشت سال»، «هشت حج» مطرح كرده است.
سفر حج مثل تدبّر در قرآن است كه انسان هر بار به نكات تازهاى برمىخورد. خوشا به حال كسانى كه با شناخت لازم مىروند و آنجا آهى و اشكى و ناله اى دارند
حج سفرى نيست كه با شعر و مقاله و كتاب بتوان به عمق آن رسيد.
شخصى از امام (ع) سئوال كرد كه من سالهاست از شما راجع به حج مطالب جديدى مىشنوم، امام فرمود: آيا توقع دارى احكام و اسرار حج پايان داشته باشد؟!
هيچ دولتى با هيچ بودجهاى در هيچ زمانى نمىتواند طرحى دهد كه از تمام دنيا مردم عاشقانه كفنپوش و گريان و يك صدا در بيابانها و خيمهها و خانهها فرياد واحدى سردهند.
علاوه بر حج رفتن، به فرستادن مردم به حج نيز سفارش شده است.
افرادى كه تمكّن دارند و مىتوانند ديگران رابه حج بفرستند از اين همه پاداشى كه در روايات آمده است خود را محروم ننمايند.
در عزّت و قداست كعبه همين بس كه بايد از ذبح گوسفند گرفته تا خوابيدن در قبر، رو به سوى آن باشد، چقدر عزيز است كه جنگ در كنار آن ممنوع است.
چقدر عزيز است كه ابراهيم و اسماعيل بايد خادم آن باشند، جز افراد متقى حق توليت آن را ندارد.
چقدر عزيز است كه امام صادق- عليهالسلام- نزديك مكّه از شتر پياده مىشد و گريه مىكرد و با پاى برهنه وارد حرم مىشد.
چقدر عزيز است كه به احترام اين سفر الهى هر كس به ديدن زائر رود مأجور است و هركس زائر خانه خدا را يارى كند مورد لطف خاص خداوند قرار مىگيرد.
كعبه با اينكه در گودى و درّه قرار گرفته ولى چون نظر خدا با او است، والا و عزيز است، امّا برجها و كاخها با اينكه در دامنه كوهها و در جاى خوش آب و هوا قرار دارند مورد توجه قرار نمىگيرند. كدام مسجد است كه چهارده بار نامش در قرآن برده شده باشد جز مسجدالحرام؟!
بعد از نماز و زكات، شايد بيشترين آيه پيرامون مسائل و توصيههاى مربوط به حج است. اين سفر نبايد به سادگى انجام گيرد.
در روايات سفارش شده است كه قبل از سفر، ديگران را از رفتن خود به مكه آگاه كنيد و چون برگشتيد سوغات بياوريد و مردم به ديدار شما بيايند.
حيف است كه اين سفر الهى آلوده به اغراض فاسد يا كم فايده شود. در روايات مىخوانيم در آخرالزمان سلاطين براى تفريح و تجّار براى درآمد و فقرا براى گدائى و قاريان قرآن براى تظاهر به مكّه مىروند.
در اين سفر بايد هدف اصلى كسب رضاى خداوند باشد. در اين راه هر چه بتوانيم از زرق و برق دورى كنيم به كمال نزديكتر مىشويم.
خداوند مىتوانست سنگهاى كعبه را از سنگهاى پرجاذبه قرار دهد ولى هر چه سادهتر باشد به صفا نزديكتر است. كعبه پرچم اسلام است. پرچم پارچهاى بيش نيست ولى يك ارتش قوى به آن افتخار مىكند و براى برفرازى آن جانها فدا مىشود، در باره حج چه مىتوان نوشت؟ كه اسرار و احكامش مرز و حدّ ندارد.
مكّه مكانى است كه خوابيدن در آن مثل تلاش در ساير مناطق است.
سجده در آن همچون شهادت در راه خدا است و به سادگى قابل درك نيست. حيف كه از اين سفر بهرههايى كه بايد برده نمىشود.
از كنار اين سفرى كه تاريخ مجسّم اسلام است به سادگى رد مىشويم.
مكّه «ام القرى» است، يعنى مادر مناطق است. منطقه وحى و امن است و همانگونه كه مادر فرزندان خود را تغذيه مىكند بايد مكّه امنيّت و رسالت را به تمام فرزندان خود و مناطق دنيا برساند.
همانگونه كه در ايّام حج به مورى آزار نمىرسد و آشيانه مرغى ويران نمىشود، بايد اين امنيّت به همه زمانها و مكانها سرايت كند. حمل اسلحه در آنجا ممنوع است يعنى در آنجا نبايد تهديد باشد. شكار در آنجا در امان است، حتى نشان دادن شكار به شكارچى جايز نيست.
جمع شدن خداپرستان در مكه كه محل فروپاشى بتهاست به ما درس بتشكنى مىدهد. ابوذرها و امام حسينها فرياد خود را از كنار كعبه سردادند و امام زمان- عجلاللَّه تعالى فرجه- نيز قيام خود را از آنجا شروع خواهد كرد.
آنچه در حج و طواف است:
سادگى است، نه تشريفات
حركت است، نه ركود
ياد است، نه غفلت
دنبالهروى از احكام خدا است، نه شرق و غرب
فضاى امن است، نه فسق و فجور
گذشت است، نه بخل
كنار زدن محرمات است، نه ارتكاب آن
تواضع و خاكسارى است، نه تكبّر و فخر فروشى
برادرى و برابرى است، نه تبعيض و امتيازطلبى
به هر حال حج مهمترين و سازندهترين سفرى است كه انسان در طول عمرش انجام مىدهد، بايد از خداوند استمداد و بر او توكّل كنيم تا از بركات اين سفر محروم نمانيم. چه بركتى بالاتر از آنكه انسان مهمان خدا و پيامبر و امامان معصوم شده و تمام گناهانش بخشيده مىشود؟!
چه بركتى بالاتر از اجتماع ميليونى خالصانه در منطقه امن، همراه با ناله و سوز، شعار و شعور، تلاش و دعا و اعلام برائت از كفّار، و بازديد از صحنههايى از تاريخ اسلام؟!
خداوندا! مزه عبادت و بندگىات را به ما بچشان و آرزوى تمام آرزومندان زيارت كعبه را برآور و رنجهاى اين سفر را در ذائقه جانمان شيرين گردان.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲ ب.ظ توسط فیض
|
كاروان حج 17905 تهران