فاطمه علیهاالسلام از این رو که خانه اش روشنی دیگری از نور امامت گرفته، لبخند می زد و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بر تبسم علی و فاطمه علیهماالسلام متبسم بود؛ چرا که خانه ای برای باغبانی عدالت برافراشته بودند و فرزندانی در مقام امامتْ در سنگر حفاظت از رسالت تربیت می کردند. امام حسن علیه السلام نخستین میوه این بوستان بود که از چهره رسولْ زینت و از دریای معطر بتولْ عطر گرفته بود. فرزند زیبایی که صورتی آراسته و سیرتی مزین از اوصاف رسول مکرم صلی الله علیه و آله داشت.

 هنگامی که پیامبر گرانقدر اسلام از سفر کوتاه خود به مدینه باز گشت، طبق شیوه همیشگی اش نخست به خانه فاطمه علیهاالسلام آمد، ولی این بار در خانه فاطمه و علی علیهماالسلام با مژده مسرّت بخش ولادت نخستین ثمره وجود خود روبه رو شد. آن گاه از اسماء پرسید که فرزندم کجاست؟ اسماء به شتاب به سراغ نوزاد خجسته که در پوششی زرد رنگ پوشانده شده بود، رفت. پیامبر نوزاد را در آغوش گرفت. آن گاه در گوش راستش اذان و در چپ اقامه خواند؛ اللّه اکبر، لا اله الا اللّه و اللّه اکبر. این واژه های کوتاهِ پربار، سرود و شعار امام حسن مجتبی علیه السلام در همه مراحل زندگی اش گردید و با همه وجود کوشید تا آن را در اعماق دل جای دهد و در گذر زمان، سرمشق زندگی مردمان باشد.امام مجتبی علیه السلام مظهر زیبایی های معنوی و صفات عالی الهی بود؛ چرا که به شهادت راویان بسیار، صورت و سیرت را از برترین وجود هستی، پیامبر خاتم به ارث برده بود و شبیه ترین مردمان به ایشان بود

کجا مهربان تر از او سراغ دارید؟

مردی از شامیان می گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهره‌ای آرام و بسیار نیكو و لباسی در بركرده كه به طرز زیبایی آراسته و سوار بر اسب. درباره او پرسیدم. گفتند: حسن ابن علی ابن ابیطالب است. خشمی سوزان سرتاپای وجودم را فراگرفت و بر علی بن ابی ‌طالب ـ علیه السّلام ـ حسد بردم كه چگونه او چنین پسری دارد. پیش او رفته و پرسیدم: آیا تو فرزند علی هستی؟ وقتی تأیید كرد. سیل دشنام و ناسزا بود كه از دهان من به سوی او سرازیر شد. پس از آنكه به ناسزاگویی پایان دادم از من پرسید: آیا غریب هستی؟ گفتم: آری. فرمود: با من بیا اگر مسكن نداری به تو مسكن می ‌دهم و اگر پول نداری به تو كمك می ‌كنم و اگر نیازمندی، بی‌ نیازت سازم. من از او جدا شدم در حالی كه در روی زمین محبوب ‌تر از او در نزد من كسی نبود.